لغت نامه دهخدا
نصفت. [ ن َ ص َ ف َ ] ( ع اِ ) داد. انصاف. عدل. ( یادداشت مؤلف ). نصفة.
نصفة. [ ن َ ص َ ف َ ] ( ع اِ ) داد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ). انصاف. ( آنندراج ). || ج ِ ناصف به معنی خدمتکار. رجوع به ناصِف شود.
نصفت. [ ن َ ص َ ف َ ] ( ع اِ ) داد. انصاف. عدل. ( یادداشت مؤلف ). نصفة.
نصفة. [ ن َ ص َ ف َ ] ( ع اِ ) داد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ). انصاف. ( آنندراج ). || ج ِ ناصف به معنی خدمتکار. رجوع به ناصِف شود.
(نَ صَ فَ ) [ ع. نصفة ] (اِ. ) انصاف، عدل، داد.
انصاف، عدل، داد.
انصاف، عدل، داد
(اسم ) انصاف عدل داد: و باز آن مرز و بومنشیمن همای نصفت و عدل گردد.
داد ٠ انصاف ٠ عدل ٠
نصفة
انصاف، عدل، داد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدینصفت که منم چون رباب کیسه تهی بسان نای مرا ناله زار چون نبود
💡 بدانصفت که سرانگشت مانی نقاش سواد مشک کند نقش بر بیاض حریر
💡 بدینصفت که دل از دست عاشقان بردی ترا رسد که کنی بر بتان سرافرازی
💡 و امروز هر که عجز تو بیند بدینصفت گوید همی بدرد که بیچاره آدمی
💡 یار صافیدل اگر بایدت ای ابن یمین اینصفت نیست کسی را بجز از ساغر می
💡 چو آمد آن نصفت کیش داد گر به وجود کشید رخت به سر منزل عدم بیداد