نشاندار
لغت نامه دهخدا
نشان دار. [ ن ِ ] ( نف مرکب ) که علامتی دارد. || علم. سرشناس. که به علامتی نزد همگان معروف است. || مشخص. نمایان. هویدا.
- دروغ نشان دار.
فرهنگ عمید
دارای نشان، دارای علامت.
فرهنگ فارسی
(صفت ) ۱ - دارای علامت دارنده نشانه.
جمله سازی با نشاندار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به فرد مورد آزمایش، اورهٔ نشانهگذاری شده با ایزوتوپ نشاندار یا کربن-۱۴ رادیواکتیو یا کربن-۱۳ غیر رادیواکتیو خورانده میشود. پس از ۱۰ تا ۳۰ دقیقه در بازدم ایزوتوپ نشاندار کربن دیاکسید خبر از تقسیم اوره میدهد. این نشان میدهد که اورهآز (آنزیمی که هلیکوباکتر پیلوری برای سوختوساز اوره از آن استفاده میکند) در معده وجود دارد و بنابراین هلیکوباکتر پیلوری وجود دارد.
💡 ای نموداری زیک لفظ وفاق تو بهشت وی نشانداری زیک حرف خلاف تو سقر
💡 آن سرباز جوان با دقت و تمرین بسیار زیاد، در مسابقات تیراندازی نظامی به عنوان یک نشاندار ماهر شناخته شد و جایزه ویژهای دریافت کرد.
💡 در داستانهای پلیسی، شخصیت اصلی معمولاً یک نشاندار با تجربه است که میتواند با تمرکز بالا، هدف را حتی از فواصل بسیار دور به دقت بزند.
💡 برای تبدیل شدن به یک نشاندار حرفهای در تیمهای ورزشی یا نظامی، فرد باید سالها تمرینات سخت و تمرکز ذهنی بسیار زیادی را پشت سر بگذارد.