واژه «نشاستن» ریشه در «نشاندن» دارد و از نظر معنایی به معنای «قرار دادن چیزی یا کسی در جای خود» است. این واژه برخلاف «نشستن» که حالت جسمانی و موقعیت فرد را توصیف میکند، بیشتر به عمل و فرآیند قرار دادن اشاره دارد. در متون کهن فارسی، «نشاستن» گاه به معنای چیدن، جانمایی کردن یا نشاندن چیزی در جای مناسب نیز به کار میرفته است. بهعنوان مثال، عبارت «علما را در مجلس نشاستند» به این معناست که علمای مجلس را در جایگاه مناسب خود قرار دادند. با گذشت زمان، کاربرد «نشاستن» در زبان فارسی کاهش یافته و شکل امروزی آن عمدتاً به صورت «نشاندن» یا «قرار دادن» باقی مانده است. با این حال، استفاده از این واژه در متون قدیمی، علاوه بر غنای معنایی، حس احترام و دقت در جایگاهدهی افراد یا اشیاء را نیز منتقل میکند.
نشاستن
لغت نامه دهخدا
نشاستن. [ ن ِ ت َ ]( مص ) نشاندن. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( برهان قاطع ). نشاختن. ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ). پهلوی نیشاستن. نشاختن. نشاندن. و آن متعدی نشستن است. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ):
به شادیش بر تخت شاهی نشاست
بسی پوزش از بهر دختر بخواست.اسدی. || سوار کردن. جای دادن. رجوع به نشاندن شود:
سپهبد مر او را به کشتی نشاست
به کین جستن دیو خفتان بخواست.اسدی. || تعبیه کردن. رجوع به نشاندن شود:
بتی بر وی از سنگ بنشاسته
به پیرایه و افسر آراسته.اسدی. || نشستن. ( از برهان قاطع ذیل لغت بنشاست ):
فاختگان همبر بنشاستند
نای زنان بر سر شاخ چنار.منوچهری.
فرهنگ معین
(نِ تَ ) [ په. ] (مص م. ) نشانیدن.
فرهنگ عمید
نشاختن، نشاندن: هم از تخم شه پادشاهی نشاست / براو رسم باژ آنچه بد کرد راست (اسدی: ۳۹۳ )، گر بشایستی که دینی گستریدی هر خسی / کردگار اندر جهان پیغمبری ننشاستی (ناصرخسرو: ۲۲۷ ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - نشاندن نشانیدن: سرهفته شه خواندوبنشاستش اباخلعت وباره آراستن. ( شا.فرنظا. ) ۲ - کاشتن کشتن: دردل ماشاخ مهربانی بنشاست دل نه ببازی زمهرخواسته برکند. ( رودکی.چا.نف.ج ۳ ص ۳ ) ۹۹٠ - نصب کردن تعیین کردن: وربشایستی که دینی گستریدی هرخسی کردگاراین جهان پیغمبری ننشاستی. ( ناصرخسرو.۴۴٠ )
ویکی واژه
نشانیدن.
جمله سازی با نشاستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرانمایه جایی بیاراستند فرستاده را شاد بنشاستند
💡 فاختگان همبر بنشاستند نایزنان بر سر شاخ چنار
💡 نشستند خوان و می آراستند کسی کاو سزا بود بنشاستند