ندار

لغت نامه دهخدا

ندار. [ ن َ ] ( نف مرکب ) ندارنده. که ندارد. مقابل دارنده. رجوع به دارنده شود. || نادار. ندارنده. نادارنده. فقیر. تهیدست. بی بضاعت. ارزانی. بی نوا. مقابل دارنده و دارا.
- با همدیگر ندار بودن؛ در تداول، رایگان بودن. شریک بودن در منافع. صمیمی بودن. صفا داشتن. رفاقت داشتن. یکی بودن.
- || در اصطلاح قمار، ندار بودن دو قمارباز در حلقه بازی آن است که روی دست همدیگر «توپ » نزنند و با یکدیگر برد و باختی نداشته باشند، از هم نبرند و به هم نبازند.
- امثال:
از نداربگیر بده به دارا، نظیر: از نخورده بگیر بده به خورده.

فرهنگ معین

(نَ ) (ص. ) (عا. ) ۱ - فقیر، تهی دست. ۲ - صمیمی، یگانه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) فقیربی چیزتهی دست: ماباهم نداریم.یانداربودن.۱ - دربازی قمارباکسی بردوباخت نداشتن وازکسی پول نگرفتن وبدو ندادن.۲ - برسبیل توسع به معنی بی رودربایستی بودن ویگانه بودن باکسی.

ویکی واژه

(عا.)
فقیر، تهی دست.
صمیمی، یگانه.

جمله سازی با ندار

💡 این هم روا ندارم کایی برای جانی بگذار تا برآید در آرزوت جانم

رقیق یعنی چه؟
رقیق یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز