لغت نامه دهخدا
نجسی. [ ن َ ج ِ ]( حامص ) ناپاکی. پلیدی. ( ناظم الاطباء ). ناپاک بودن. نجس بودن. || ( اِ ) فضله انسان و دیگر حیوانات غیر از ستور. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از خمر و مشروبات الکلی، چون عرق و شراب و غیره.
نجسی. [ ن َ ج ِ ]( حامص ) ناپاکی. پلیدی. ( ناظم الاطباء ). ناپاک بودن. نجس بودن. || ( اِ ) فضله انسان و دیگر حیوانات غیر از ستور. ( ناظم الاطباء ). || کنایه از خمر و مشروبات الکلی، چون عرق و شراب و غیره.
(نَ جِ ) (ص نسب. ) (اِ. ) (عا. ) ۱ - مدفوع انسان. ۲ - کنایه از: مشروبات الکلی.
( صفت ) منسوب به نجس.۱ - ( اسم ) فضله انسان وحیوانات دیگربجزستور.۲ - مشروبات الکلی مخصوصاعرق.
(عا.)
مدفوع انسان.
کنایه از: مشروبات الکلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمع کردی نجسی چند به جاروب فریب به خدا بهتر ازین کار بود کناسی
💡 تو کشتمند جهانی زداس مرگ بترس کنون که زرد شدهستی چو گندم نجسی