لغت نامه دهخدا
نثری. [ ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به نثر. رجوع به نثر شود. منثور. مقابل نظمی.
نثری. [ ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به نثر. رجوع به نثر شود. منثور. مقابل نظمی.
( صفت ) منسوب به نثرمنثور.
💡 هر چه افتدت بگوی که لؤلؤ نهاده ام نثری که بد دروغ تر از نظم نیک و راست
💡 لطیف نثری چون شوشهای زر سره بدیع نظمی چون رشتههای مروارید
💡 نسخهای از تاریخ طبری که در قرن ۶ و با نثری کهن کتابت شده است در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی نگهداری میشود.
💡 با چنان نثری مرا نبود نثاری از مهان با چنین شعری مرا نبود شعیری در جواب
💡 زن بود شعر خدا، مرد بود نثر خدا مرد نثری سره و زن غزلیتر باشد
💡 هر کجا نظمیست شیرین قصههای عشق تست هر کجا نثریست زیبا نامهای ناز تست