لغت نامه دهخدا
مشتاقانه. [ م ُ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) بطور اشتیاق و آرزومند دیدار. ( ناظم الاطباء ). مشتاق وار. آزمندانه.
مشتاقانه. [ م ُ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) بطور اشتیاق و آرزومند دیدار. ( ناظم الاطباء ). مشتاق وار. آزمندانه.
همراه با اشتیاق و آرزومندی.
بطور اشتیاق و آرزومند دیدار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر آرد بانگ مشتاقانه فایز که ما را وصل یار از هر چه بهتر
💡 این مجموعه زندگی روزمره کارمندان ادارهای در اسکرانتون، پنسیلوانیا در شرکت ساختگی داندر میفلین را به تصویر میکشد. در این قسمت، مایکل اسکات (استیو کارل) نگران میشود که آیا داندر میفلین او را در برنامه آموزشی آزار جنسی قرار دادهاست یا نه. در همین حال، پم بیزلی (جنا فیشر) مشتاقانه منتظر آمدن مادرش است و دوست نفرتانگیز مایکل، تاد پکر (دیوید کوچنر) روزش را در اداره میگذراند.
💡 غبار هستی از دامن چه مشتاقانه افشاندی بآب زندگی کردی تو الحق شست و شوی خود
💡 نه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه میآیی ولیکن سوی مشتاقان چه مشتاقانه میآیی
💡 والس مری که بعدها سفیر آمریکا در ایران شد، در اوت ۱۹۴۲ مرداد ۱۳۲۱ اظهار داشت که بزودی در موقعیت اداره واقعی ایران از طریق بدنه عظیمی از مستشاران آمریکایی قرار خواهیم گرفت که دولت ایران مشتاقانه به دنبال آنهاست و دولت بریتانیا به شدت آنها را توصیه میکند.