ناژو
لغت نامه دهخدا
ناژو. ( اِ ) ناجو. درخت صنوبر. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( از هفت قلزم ) ( ناظم الاطباء ). ناژ. درخت کاج. ( فرهنگ نظام ):
بدخواه تو چون ناژو بیند بهراسد
پندارد کان ازپی او ساخته داریست.فرخی.چو بر ناژو سرایان گشت نازو
به صحرا شد گرازان گورو آهو.عبدالمجید ( از آنندراج ).رجوع به ناژ شود.
فرهنگ معین
(اِ. ) درخت صنوبر.
فرهنگ عمید
۱. درخت کاج.
۲. صنوبر.
۳. درختی از نوع کاج و سرو که چوب آن مناسب سوزاندن است.
فرهنگ فارسی
صنوبر، درخت کاج، تیرهای ازدرختان مانندسرووکاج
(اسم ) کاج صنوبر:[...اماچون انصاف آتش درمیان آیدعود را در صدر بساط برند و ناژ را علف گرمابه سازند.]
فرهنگ اسم ها
اسم: ناژو (دختر) (کردی) (طبیعت) (تلفظ: nāžu) (فارسی: ناژو) (انگلیسی: nazhu)
معنی: درخت کاج، صنوبر، درختی از نوع کاج و سرو که چوب آن مناسب سوزاندن است، ( در قدیم ) ( در گیاهی ) کاج
ویکی واژه
درخت صنوبر.
جمله سازی با ناژو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 رده بسته به بستان سرو و ناژو شده دستان سرا مرغ سخنگو
💡 واندر لب جو صنوبر و ناژو با سرو بنان به یک قطار آمد
💡 دمیده بر لب جو سبزه و گل کمر بسته ببستان سرو و ناژو
💡 صنوبرم بود ناژو و کاژو توژ تبر خون چو عناب توت است تود
💡 بحریست که میزاید ازو لجّه و امواج آبیست که میروید از او عرعر و ناژو
💡 بر آن لاله و سوسن و شنبلید بر آن سرو شمشاد و ناژو و بید