لغت نامه دهخدا
نامه باستان. [ م َ / م ِ ی ِ ] ( اِخ ) باستان نامه. رجوع به باستان نامه شود:
پژوهنده نامه باستان
که از مرزبانان زند داستان.فردوسی.کهن گشت این نامه باستان
ز گفتار و کردار آن راستان.فردوسی.
نامه باستان. [ م َ / م ِ ی ِ ] ( اِخ ) باستان نامه. رجوع به باستان نامه شود:
پژوهنده نامه باستان
که از مرزبانان زند داستان.فردوسی.کهن گشت این نامه باستان
ز گفتار و کردار آن راستان.فردوسی.
نامهباستان
مجموعه روایت مکتوب از مغان که بدست ابوالقاسم فردوسی رسیده بود که وی اذعان میدارد از شش هزار سال پیش جمعآوری شده است. باستان نامه. گذشته بر او سالیان شش هزار/ گر ایدونک پرسش نماید شمار «فردوسی»
💡 به برزیگری گشت همداستان بخواندم برو نامه باستان
💡 سراینده نامه باستان ز قلواد زد این چنین داستان
💡 کنون ز این سپس نامه باستان بپیوندم از گفتهٔ راستان
💡 سراینده نامه باستان چنین گفت این نامور داستان
💡 سپس گفت بامیر روشن روان به پیش آر آن نامه باستان