نامفهوم
مترادفها
مبهم، گنگ
متضادها
مفهوم، واضح، روشن
لغت نامه دهخدا
نامفهوم. [ م َ ] ( ص مرکب ) غیرقابل فهم. مبهم. ناروشن. بغرنج. پیچیده. که قابل فهم و درک نیست:
میان اهل زمان هیچگونه دانش نیست
که آن به خاطر تو مشکل است و نامفهوم.سوزنی.
فرهنگ عمید
آنچه فهمیده نشود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنچه که فهمیده نشود پیچیده مقابل مفهوم.
جمله سازی با نامفهوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر چه از دنیا و عقبا بشنوی حرف نامفهوم القاب فناست
💡 وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل نیک نامفهوم و بیش از حد پریشان گفتهاند
💡 ز اعیان قطع کن افسانهٔ شکر و شکایت را همان سطریست نامفهوم طوماریکه نگشایی
💡 اشتباهات کلامی و گفتاری رئیسی مورد توجه رسانهها بوده است. او واژههای زیادی را در زمان تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری و پس از آن به غلط خواند و جملات نامفهومی را بیان کرده است.
💡 متن نوشته شده توسط آن نویسنده بسیار پیچیده و نامفهوم بود، به طوری که حتی خوانندگان با تجربه نیز در درک پیام اصلی آن دچار مشکل شدند.
💡 صدای ضبط شده در آن فیلم بسیار ضعیف و نامفهوم بود و به همین دلیل نتوانستیم جزئیات مهمی را از صحبتهای افراد موجود در آن بشنویم.
💡 رفتارهای عجیب و نامفهوم او در جلسات اخیر باعث شد تا اعضای تیم در مورد اهداف و برنامههای آینده او دچار تردید و نگرانی شوند.