نامبارک. [ م ُ رَ ] ( ص مرکب ) نامسعود. منحوس. ( آنندراج ). نحس. شوم. ( دهار ). شوم. بدفال. ( از ناظم الاطباء ). ناخجسته. بدشگون. بدقدم. نامیمون. مشؤوم. نافرخنده: قصد خاندانهای قدیم و دودمان کریم نامبارک باشد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 197 ).
دری را که او تاج تارک بود
زدن بر زمین نامبارک بود.نظامی.نامبارک خنده آن لاله بود
کز دهان او سواد دل نمود.مولوی.قدم نامبارک محمود
چون به دریا رسد برآرد دود.؟ || مکروه. نفرت انگیز. || بدبخت. بی طالع. ( از ناظم الاطباء ).
- نامبارک پی؛ بدقدم. نامبارک قدم.
- نامبارک دم؛ مقابل مبارک دم و مبارک نفس.
- نامبارک دیدار؛ که دیدارش ناخجسته و شوم باشد.
- نامبارک قدم؛ بدقدم، مقابل مبارک قدم.
(مُ رَ ) [ فا - ع. ] (ص. ) ۱ - نحس، شوم. ۲ - نفرت انگیز. ۳ - بدبخت، بداقبال.
(صفت ) ۱ - ناخجسته نامیمون نحس شوم: [ قصد خاندانهای قدیم دردودمان کریم نامبارک باشد ] ۲ - نفرت انگیز مکروه. ۳ - بدبخت بی اقبال.
نحس، شوم.
نفرت انگیز.
بدبخت، بداقبال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مبارکست هوای تو بر همه مرغان چه نامبارک مرغی که در هوای تو نیست
💡 از دماغ دل بدر کن ای پسر حرص و حسد کان درخت نامبارک بار و بر، کین میدهد
💡 خودپرستی نامبارک حالتیست کاندر او ایمان ما انکار ماست
💡 بومی آمد نامهٔ عنوان سیه بر بال او نامهای بتر ز روی نامبارک فال او
💡 چون ببیند کان گنه شد طاعتی گردد او را نامبارک ساعتی
💡 ساده لوحان از مبارکباد اگر خوشدل شوند عید بر من نامبارک از مبارکباد شد