ناضر. [ ض ِ ] ( ع ص ) روی تازه و باآب و نیکو. ( منتهی الارب ). روی تازه با رونق و بهجت. ( ناظم الاطباء ). حسن. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ):وجه ناضر؛ روئی تازه. ( مهذب الاسماء ). تازه روی. ( زوزنی ). || ناعم. ( المنجد ). || سخت سبز. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). درخت سخت سبز. ( ناظم الاطباء ). الاخضر شدیدالخضرة. ( معجم متن اللغة ). || رنگ نیک. در مبالغه رنگها گویند: احمر ناضر و اخضر ناضر و اصفر ناضر. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ) ( از آنندراج ). ماکان منه شدیداً. ( المنجد ). || ( اِ ) چغزلاوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). طحلب. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). طحلب که بر آب باشد. ( معجم متن اللغة ). چغزلاوه و طحلب. ( ناظم الاطباء ). ج، نواضر.
(ض ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) تر و تازه کننده. ۲ - بسیار سبز.
۱. شاداب و خرم.
۲. جمیل و زیبا.
۱ - (اسم ) تروتازه کننده.۲ - (صفت ) سخت سبز:[ در نوبت دولت آل ناصر ریاض امارت و بساتین فضل بدو ناضر بود...] ۳ - با رونق.
اسم: ناضر (پسر) (عربی)
معنی: شاد، مسرور، شاداب، بسیار سرسبز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امکان ناضرور یا تصادفی بودن هستی، آزادی، مسئولیت و اصالت.
💡 و عهدی بهاریان والورد ناضر فجثت بها عطشان والورد ناضب
💡 تا نظرم به خود است و به قوت خود، ضعیفم، ناتوانم، از همهٔ ضعیفان ضعیفتر، بیچاره ام از همهٔ بیچارگان بیچاره ترم، اما چون نظرم را گردانیدی تا به خود ننگرم به عنایت و لطف تو نگرم که:« وجوه یومئذ ناضرة الی ربهاناظرة» چرا ضعیف باشم، چرا بیچاره باشم، چرا چاره گر نباشم، چرا آدمی باشم، چرا آن دمی نباشم؟
💡 سعد ناظر شد به عمر و روزگارش لاجرم باغ عمرش سبز و روی روزگارش ناضرست
💡 در این محفل بود زهرای اطهر حاضر و ناضر و گرنه گفتمی زینب چه آذرها به جان دارد
💡 وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ یعنی: یوم القیامة، «ناضرة» ناعمة مشرقة حسنة نضرت بنعیم الجنّة. قال مقاتل: بیض یعلوها النّور، یقال: نضر وجهه ینضر نضرة و نضارة. قال اللَّه تعالی: تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ إِلی رَبِّها ناظِرَةٌ. قال ابن عباس: تنظر الی ربّها عیانا بلا حجاب. قال الحسن: تنظر الی الخالق و حقّ لها ان تنظر و هی تنظر الی الخالق