ناصاف
مترادفها
ناهموار، نامیزان
متضادها
صاف، یکدست، منظم
لغت نامه دهخدا
ناصاف. ( ص مرکب ) آنچه صاف نباشد. ( از آنندراج ). کدر. ( ناظم الاطباء ). غیرزلال. تصفیه ناشده. آلوده.
- آب ناصاف؛ آب آلوده. آب تصفیه نشده. آب غیرزلال.
|| ناهموار. ( ناظم الاطباء ). ناراست. غیرمستقیم. که صاف و یکنواخت نیست. || آنچه پاک نباشد. ( از آنندراج ). چرکین. ( ناظم الاطباء ). ناپاک.
فرهنگ معین
[ ع - فا. ] (ص. )۱ - کدر، تصفیه نشده. ۲ - ناهموار. ۳ - چرکین، ناپاک.
فرهنگ عمید
۱. ناهموار.
۲. کدر، چرکین.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - تصفیه نشده کدر. ۲ - چرکین ناپاک.۳ - ناهموار.
ویکی واژه
کدر، تصفیه نشده.
ناهموار.
چرکین، ناپاک.
جمله سازی با ناصاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میشود تن، روح تنپرور به اندک فرصتی قطره ناصاف آخر مهره گل میشود
💡 از حسد دل آشیان طعن غفلت میشود زنگ بر آیینهٔ ناصاف میگیرد کلاغ
💡 زمانه مجمع آیینههای ناصاف است درون صفا ز کدورت نشسته زنگ برون
💡 عمریست که در بندگداز دل خویشیم ما را غم ناصافی آیینه بر این داشت
💡 تأمل آینه پرداز فکر ناصاف است که آب خود ز ستادن گهر کند روشن