میغی

لغت نامه دهخدا

میغی. [ ] ( اِخ ) عبدالکریم بن محمدبن موسی بخاری میغی، مکنی به ابومحمد فقیه حنفی، امامی زاهدو پرهیزگار و در عصر خود در سمرقند مفتی بی نظیری بود. وی از عبداﷲبن محمدبن یعقوب بخاری و محمدبن عمران بخاری روایت کرد و ابوسعد ادریسی از او روایت دارد.مرگ وی به سال 378 هَ. ق. بود. ( از لباب الانساب ).

فرهنگ فارسی

عبدالکریم بن محمد بن موسی بخاری میغی مکنی به ابو محمد فقیه حنفی امامی زاهد و پرهیزگار و در عصر خود در سمرقند مفتی بی نظیری بود

جمله سازی با میغی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز قنوج تا قلزم و قیروان چو میغی روان بود تیغم روان

💡 بصد زاری فرو گرید چو میغی ز یک یک ذره برخیزد دریغی

💡 از آن دشت بربود شاپور را چو میغی که پنهان کند هور را

💡 برای ذرّه، خورشیدی ز میغی اگر آید برون باشد دریغی

💡 قدر او بدریست‌کاو را سدره آمد آسمان تیغ او میغیست‌کاو را فتنه آمد فتح باب

💡 بر فرق تو هر حادثه تیغی دگرست در پیش تو هرواقعه میغی دگرست

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز