میرزاده
لغت نامه دهخدا
میرزاده. [ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مخفف امیرزاده. رجوع به میر و میرزاد و میرزا شود.
فرهنگ معین
(دِ ) (ص مف. ) ۱ - امیرزاده، شاهزاده. ۲ - سید.
ویکی واژه
امیرزاده، شاهزاده.
سید.
جمله سازی با میرزاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 امیرزاده نه ما جمله چاکران توییم ترا که گفت که بیچاکران روی سفر
💡 میرزاده است و ملک زاده به درگاهش بسی از رازی وز خانه و سامانی
💡 امیرزاده فرخ ضیاء دوله بگفت که کار زهر نیاید همی ز تنگ شکر
💡 امیرزاده فریدون که شکر شاه جهان به عهد مهد سرودینشسته لب ز لبن
💡 توقع امیرزاده درین باب جزئی است. بشصت و هفتاد میتوان ساکت نمود. امر امر والاست.