میانگیر
مترادفها
واسطه، میانجی
فرهنگستان زبان و ادب
{buffer} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] حافظه ای برای ذخیره سازی موقت داده ها که برای انتقال داده ها از دستگاهی به دستگاه دیگر یا از بخشی از رایانه به بخش دیگر آن به کار می رود
ویکی واژه
حافظهای برای ذخیرهسازی موقت دادهها که برای انتقال دادهها از دستگاهی به دستگاه دیگر یا از بخشی از رایانه به بخش دیگر آن به کار میرود.
جمله سازی با میانگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به بوی وصل خود رنگش نبینی به حرمت جان هجران در میانگیر
💡 در بسیاری از معاملات تجاری بینالمللی، وجود یک میانگیر متخصص میتواند فرآیند انتقال کالا و پرداخت وجوه را بسیار آسانتر و امنتر از قبل کند.
💡 اگرچه برخی افراد معتقدند که حذف میانگیر از زنجیره تأمین باعث کاهش قیمتها میشود، اما این کار میتواند ریسکهای عملیاتی جدیدی را به همراه داشته باشد.
💡 او در این پروژه نقش یک میانگیر را ایفا میکرد تا بتواند میان خواستههای مشتری و تواناییهای تولیدکننده، یک توافق منطقی و پایدار ایجاد نماید.