مکیدنی
لغت نامه دهخدا
مکیدنی. [ م َ دَ ] ( ص لیاقت ) آنچه قابل مکیدن باشد. چیزی که مکیدن را سزد. شایسته مکیدن: قرص مکیدنی.
فرهنگ فارسی
آنچه قابل مکیدن باشد. چیزی که مکیدن را سزد.
فرهنگستان زبان و ادب
{lozenge, troche, morsulus, rotula, trochiscus} [علوم دارویی] یکی از شکل های دارویی جامد که معمولاً شیرین است و به تدریج در دهان حل می شود
جمله سازی با مکیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پردهٔ صبر میدرد عارضش از نظارهای خون عقیق میخورد لعل وی از مکیدنی
💡 اگر چه خشک شد از خط عقیق سیرابش به بوی می لب ساغر مکیدنی دارد
💡 نقل و شراب، هر دو به هم جوش می زند لعل تو هم مکیدنی و هم گزیدنی است
💡 نسبت درست کرده به لعل پرآب او در تشنگی عقیق، از آن رو مکیدنی است
💡 آبی ز دانهٔ عنب ای دل چشیدنی است غافل مشو که این سر پستان مکیدنی است
💡 زان لعل آبدار که می می چکد ازو سنگ و سفال میکده ما مکیدنی است