منغمر

لغت نامه دهخدا

منغمر. [ م ُ غ َ م ِ ] ( ع ص ) فرورونده؛ یعنی غریق. ( آنندراج ). فرورفته در آب و غوطه ور. ( ناظم الاطباء ). منغمس. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): رنگ سیاه مناسب حال کسی است که در ظلمات نفس منغمر و منغمس بود. ( مصباح الهدایه چ همایی ص 151 ).
- منغمر در شهوات؛ غرق در شهوات. غوطه ور در شهوات. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| دارای آب فراوان. پرآب:
کرده به ماء منهمر ویران غدیر منغمر
الا به امر قد قدر نتوان چنان کردن عمل.لامعی.

فرهنگ معین

(مُ غَ مِ ) [ ع. ] (اِفا. ) فرو رونده (در آب ).

فرهنگ عمید

چیزی که در آب فرو رود، غوطه ور.

فرهنگ فارسی

( اسم ) فرو رونده ( در آب ).

جمله سازی با منغمر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جملگی بودند از عهد قدم منغمر در بحر ظلمات عدم

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز