مم
لغت نامه دهخدا
مم. [ م َ ] رمز است مرموز را. || بجای ممنوع نویسند. ( از ناظم الاطباء ). ممنوع. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مم.[ م َ ] ( ع ) گاه بجای مسلم نویسند. ( ناظم الاطباء ).
مم. [ م ِم ْ م َ ] ( ع حرف جر + اسم ) مِن ْ ما، یعنی از چه و برای چه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
گاه بجای مسلم نویسند.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مِمَّ: از چه (مخفف "من + ما "
ریشه کلمه:
ما (۲۶۲۲ بار)من (۴۰۹۷ بار)
جمله سازی با مم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از آن تار است این عالم بچشمم که خورشید جهان با شب نسازد
💡 روزی دو که اندرین جهانم زنده شرمم بادا اگر بجانم زنده
💡 به بوستان وصالش بسی امیدم بود کنونم از گل آن وصل خار ممکن نیست