ململ

لغت نامه دهخدا

ململ. [ م َ م َ ] ( اِ ) قسمی از پارچه سپید. ( ناظم الاطباء ). قسمی پارچه سفید از پنبه شبیه به چلوار لکن نازکتر از آن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مَ مَ ) (اِ. ) نوعی پارچة نخی سفید و نازک.

فرهنگ عمید

نوعی پارچۀ نخی سفید و نازک.

فرهنگ فارسی

نوعی پارچه نخی سفیدونازک
( اسم ) قسمی پارچه نخی نازک و لطیف که از آن چارقد و جامه تابستانی دوزند: [ پیراهنش به چسبیده بود و از زیر ململ نازکی که بتن داشت موهای زبر پر پشت سیاهش شناور تو عرق تنش بود. ] ( تنگسیر. ۱٠ )

ویکی واژه

نوعی پارچة نخی سفید و نازک.

جمله سازی با ململ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من در آتش عشق در تململ بودم و با خاطر در تأمل، که آفتاب جمال و ماه کمال از مشرق وصال بمغرب زوار فرو شد.

💡 ته ململه بال، مشت‌ها کردی مرجون ره عاشق منْمهْ که گور ورمه ته ارمون ره

خیلی کم یعنی چه؟
خیلی کم یعنی چه؟
اری ژینال یعنی چه؟
اری ژینال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز