ملفوف
مترادفها
پیچیده، پوشیده
متضادها
باز، گشوده
لغت نامه دهخدا
ملفوف. [ م َ ] ( ع ص ) درنوردیده و پیچیده و فراهم آورده. ( آنندراج ). مأخوذ از تازی، پیچیده شده و لفافه شده و لفافه کرده و احاطه شده و در جوف گذاشته. ( ناظم الاطباء ). تافته. لوله شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || مجموع و لفافه و کلم. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) پیچیده شده، در لفافه.
فرهنگ عمید
۱. در نوردیده و پیچیده شده.
۲. در لفافه پیچیده شده.
فرهنگ فارسی
درنوردیده وپیچیده شده، درلفافه پیچیده شده
( اسم ) پیچیده شده ( در لفاف ) درنوردیده.
ویکی واژه
پیچیده شده، در لفافه.
جمله سازی با ملفوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفتم چشم بد از خاک و آب این شهر مکفوف باد و ازین ولایت ملفوف و دست نوائب و مصائب از وی مصروف، چون از نظر اعتبار بحجره اختبار آمدم و در آن اختلاف چهار فصل در کوی هجر و وصل هر یک را امتحان کردم
💡 کلاهبردار سعی داشت با استفاده از اسناد ملفوف و مدارک جعلی، اعتماد مراجع قانونی را جلب کرده و از این طریق مرتکب جرم شود.
💡 آن نامه قدیمی که در پوشهای ملفوف و پنهان شده بود، حاوی اطلاعات بسیار مهمی درباره تاریخچه خانواده و اصالت آنها بود.
💡 بستههای ملفوف با دقت بسیار زیاد برای جلوگیری از آسیب دیدن محتویات حساس در طول مسیر حمل و نقل، آماده ارسال شدند.