ملازمان
مترادفها
یاران، همراهان، دستیاران
لغت نامه دهخدا
ملازمان. [ م ُل ْ لا زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان باوندبور است که در بخش مرکزی شهرستان شاه آباد واقع است و 410 تن سکنه دارد. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
ویکی واژه
جمع ملازم، همراهان، فرمانبرداران.
جمله سازی با ملازمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه زیان ملازمان را که تفقدی نمایند بگدا که نیست بارش بحرم سرای شاهی
💡 ملازمان جناب تو خالداً فیالخلد مخالفان رضای تو دایماً فیالنار
💡 ای بر در سرای تو هر صبح آفتاب تا شام کرده فره چرانی ملازمان
💡 به ملازمان مهدی که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
💡 راست شود. پس به موجب این مقدمات واضح و قضایای لایح، ظاهر می گردد که تیغ و قلم و دین و ملک، توامان و ملازمان اند.
💡 نخست خواست یکی از ملازمان درش کند حقوق نمک بر موالیش اظهار
💡 در ساختار اداری قدیم، ملازمان درباری نقش بسیار مهمی در انتقال پیامها و مدیریت امور روزمره در دربار سلطنتی و حفظ نظم میان مقامات ایفا میکردند.
💡 بسیاری از ملازمان وفادار در طول تاریخ، با فداکاری تمام از حاکمان خود محافظت کرده و در لحظات حساس سیاسی، نقش تعیینکنندهای در بقای آنها داشتند.
💡 گزارشهای تاریخی نشان میدهد که ملازمان در قصرهای بزرگ، مسئولیت نظارت بر جریان رفت و آمد مهمانان و رعایت پروتکلهای رسمی را بر عهده داشتند.