مفتعل به معنای چیزی است که به صورت غیر واقعی و با هدف فریب دیگران ایجاد شده است. این واژه معمولاً در زمینههایی مانند هنر، ادبیات و حتی علم به کار میرود. در دنیای امروز، با پیشرفت فناوری و ابزارهای دیجیتال، تولید محتوای آن به سادگی امکانپذیر شده است. این موضوع میتواند تبعات منفی زیادی به همراه داشته باشد، زیرا افراد به راحتی میتوانند اطلاعات نادرست یا جعلی را منتشر کنند و دیگران را تحت تأثیر قرار دهند. به عنوان مثال، در فضای مجازی، تصاویر و ویدئوهای مفتعل به وفور دیده میشوند و این مسئله موجب گمراهی عمومی میشود. به همین دلیل، شناسایی و مقابله با محتواهای مفتعل از اهمیت بالایی برخوردار است. افراد باید با دقت بیشتری به منابع اطلاعاتی خود توجه کنند و از صحت و سقم آنها اطمینان حاصل نمایند. در نهایت، آگاهی عمومی در این زمینه میتواند به کاهش اثرات منفی محتواهای مفتعل کمک کند و جامعهای آگاهتر و هوشمندتر را به وجود آورد.
مفتعل
لغت نامه دهخدا
مفتعل. [ م ُ ت َ ع َ ] ( ع ص ) کار سترگ و دشوار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): جاء فلان بالمفتعل؛ فلان با کار عظیم آمد. || تزویرشده. گویند: هذا کتاب مفتعل؛ این خط یا نامه برساخته و مصنوع است. || شعری که در آن ابداع و ابتکار به کار رفته و گوینده چیزی غریب و نوآورده باشد. ( از اقرب الموارد ).
مفتعل. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) شارلاتان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).شیاد. مزور. حقه باز. فریبکار. اهل خدعه و تزویر: بر هر مردمی واجب است که... اندکی از علم بجشکی بیاموزد تا تن را بر درستی نگاه دارد تا مفتعلان بجشکان تن او را هلاک نکنند. ( هدایة المتعلمین ربیعبن احمد الاخوینی بخاری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
دم نوشین عیسوی داری
زهر زراق مفتعل چه خوری.خاقانی.و رجوع به مدخل بعد شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ عَ ) [ ع. ] (اِ. ) کار بزرگ، کار بی سابقه.
(مُ تَ عِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - به عمل آورنده، ابداع کننده. ۲ - تزویر کننده (خط ).
فرهنگ عمید
فریب کار، نیرنگ باز.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بعمل آورنده ابداع کننده ۲ - تزویر کننده ( خط ).
شارلاتان شیاد
ویکی واژه
به عمل آورنده، ابداع کننده.
تزویر کننده (خط)
کار بزرگ، کار بی سابقه.
جمله سازی با مفتعل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیشهٔ این چرخ چیست؟ مفتعلی نایدش از خلق شرم و نه خجلی
💡 مفتعلن فاعلات رفته بدم از صفات محو شده پیش ذات دل به سخن چون فتاد