معوق. [ م ُ ع َوْ وَ ] ( ع ص ) بر درنگ داشته شده و بازداشته. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). بازداشته شده و دربندداشته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). || تعویق شده و درنگ شده. ( ناظم الاطباء ). پس افتاده. به دیری کشیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- معوق گذاشتن؛ به تعویق انداختن. به عقب انداختن.
- معوق ماندن؛ به تعویق افتادن. به عقب افتادن.
|| مجازاً به معنی مشکل و دشوار.( غیاث ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
معوق. [ م ُ ع َوْ وِ ] ( ع ص ) درنگ کننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). درنگ کننده در کارها. ( ناظم الاطباء ). بازدارنده. دیرکشاننده. سپوزکار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
معوق. [ م ُع ْ وِ ] ( ع ص ) مرد خوابناک سرجنبان. || گرسنه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(مُ عَ وَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) درنگ شده، به تأخیر افتاده.
بازدارنده، عقب اندازنده.
بازداشته شده، بازایستاده، عقب مانده
( اسم ) عقب اندازنده.
مرد خوابناک سر جنبان
درنگ شده، به تأخیر افتاده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تاریخ چهارشنبه ۱۴ آذر وزارت کار و امور اجتماعی ایران اعلام کرد به قاعده دو ماه از دستمزد معوقه کارگران شرکت فولاد اهواز به آنها پرداخت شد.
💡 چه سدهای تو که در ساحت تو هست هماره اساس شرع منظم امور کفر معوق
💡 صیادمنش در بازی معوقه هفته ششم استقلال در برابر تیم نفت مسجدسلیمان موفق شد اولین گل لیگ برتریش را به ثمر برساند.
💡 لیست معوق درخواستهای دیسک (لیست شده با شماره مسیر): ۱۰۰،۵۰،۱۰،۲۰،۷۵
💡 دوشنبه ۳۰ خرداد، گروهی از کارگران شهرداری لالی در استان خوزستان، به دلیل عدم دریافت معوقات مزدی و بیمهای خود تجمع اعتراضی بر پا کردند.