معهد. [ م َ هََ ] ( ع اِ ) منزلی که همیشه به وی بازگردند از هرکجا که رفته باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). محل بازگشت و منزلی که همیشه به آن بازگردند از هرکجا که رفته باشند. ج، معاهد. ( ناظم الاطباء ). آن منزلی که هرجای که شوند آنجا آیند. منزل. سرای. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || محضر مردمان. ( ناظم الاطباء ). || محل عهد بستن. جایی که در آن عهد می بندند: اگرچه در خدمت تو هیچ سابقه ای جز آنکه در متعارف ارواح به معهد آفرینش رفته است... دیگر چیزی نداریم. ( مرزبان نامه ص 295 ).
(مَ هَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - محل بازگشت. ۲ - محضر مردمان. ج. معاهد.
۱. مکانی که در آن قراری گذاشته شده و امری معهود گردیده.
۲. محل بازگشت.
۳. جایی که عده ای گرد هم جمع شوند، باشگاه.
مکانی که در آن قراری گذاشته شده وامری معهودگردیده، محل بازگشت، جائی که عدهای گردهم جمع شوند، باشگاه، معاهد جمع
۱ - محلی که در آن قراری گذاشته شده جای عهد بستن عهد گاه: [ اگر چه در خدمت تو هیچ سابقه ای جز آنک در متعارف ارواح به معهد آفرینش رفتست... دیگر چیزی نداریم. ] ( مرزبان نامه ۱۳۱۷ ص ۲ ) ۲۹۵ - جای رجوع قوم محل بازگشت. ۳ - محضر مردم مجلس. ۴ - باشگاه جمع: معاهد.
منزلی که همیشه به وی باز گردند از هر کجا که رفته باشند.
محل بازگشت.
محضر مردمان.
معاهد.
💡 سقیا بمعهدک الذی لو لم یکن ما کان قلبی للصبابة معهدا
💡 رکبنا هجان المطایا وبتنا علی معهد بالکبا کالنوادب
💡 سقیا لمعهدک الّذی لو لم یکن ما کان قلبی للصبابة معهدا
💡 ولو لم تکن ما جاء عیسی مبشرا بمعهد مبعوث مسمی باحمد
💡 سقیا لمعهدک الذی لو لم یکن ما کان قلبی للصّبابة معهدا