معار

لغت نامه دهخدا

معار. [ م ُ ] ( ع ص ) به عاریت داده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). معار، یا عین معار، یا مستعاره مال عاریه است. ( فرهنگ علوم نقلی دکتر سجادی ):
اشعار من آن است که در صنعت نظمش
نه لفظ معار است و نه معنیش مثنا.مسعودسعد.- معار له؛ آنکه بدو عاریت داده اند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به اعاره شود.
معار. [ م ِ / م ُ ] ( ع ص ) ( از «ع ی ر» ) اسب با سوارگردنده از راه، و چپ وراست دونده. ( منتهی الارب ). اسبی که برمی گرداند سوارخود را از راه. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
معار. [ م ُ ] ( ع ص ) ( از «ع ور» ) اسب لاغر کرده بعد فربهی، یا اسب برکنده موی دنب و فربه.( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). || اسب به چرا گذاشته و به علف داشته. ( منتهی الارب ذیل «ع ی ر» ). ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ ) [ ع. ] (اِمف. ) عاریت گرفته شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) عاریت گرفته شده.
به عاریت داده معار

ویکی واژه

عاریت گرفته شده.

جمله سازی با معار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جانش که شاهباز معارف شکار بود آواز طبل شاه شنود و روان برفت

💡 سوی فراز زپستی چنان کندحرکت که برمعارج افلاک فکرت انسان

💡 نمایش شوایک سرباز پاک دل (پانته‌آ آرمان‌فر، محمدحسین معارف)

💡 خالی ز معرفت چو ریاست پناه شد انکار بر معارف ارباب راز کرد

💡 آوخ ای یاران که طومار معارف پاره شد جبرئیل ما اسیر جادوی پتیاره شد

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز