مظروف

لغت نامه دهخدا

مظروف. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) آنچه که در ظرف جای گیرد. ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ). بار. بارگیر. محتوی ظرف. آنچه در خنور باشد. آنچه در ظرف باشد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) چیزی که در ظرف گذاشته شده، محتوای ظرف.

فرهنگ عمید

چیزی که در ظرف گذاشته شده.

فرهنگ فارسی

چیزی که درظرف گذاشته شده
( اسم ) آنچه که در ظرف نهند یا ریزند.

ویکی واژه

چیزی که در ظرف گذاشته شده، محتوای ظرف.

جمله سازی با مظروف

💡 ظرف‌و مظروف توهم‌گاه هستی حیرت است کس چه ‌بندد طرف ‌مستی زین پری مینا شراب

💡 شکست کار مظروف از شکست ظرف می‌جوشد زبان و لب بهم ساییم تا تقریر فرساید

💡 ز جام حسن تو جامی کشیده باده عشق مزید جودت مظروف شد لطافت ظرف

💡 هر ظرفی با نهادن مظروف در آن تنگ تر همی شود. جز ظرف دانش که هر چه در آن نهند، وسعت گیرد.

💡 ظرف و مظروف اعتبار عالم تحقیق نیست وهم می‌گوید که او گنج است و من ویرانه‌ام

💡 گر به مظروفش نظر داری شهی ور به ظرفش بنگری تو گم‌رهی

ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ظهور یعنی چه؟
ظهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز