لغت نامه دهخدا
مضیف. [ م ُ ض َی ْ ی َ ] ( ع ص ) مهمان. ( از ذیل اقرب الموارد ).
مضیف. [ م ُ ض َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) صاحب منزل. ( از ذیل اقرب الموارد ).
مضیف. [ م ُ ] ( ع ص ) آنکه می خماند و میل میدهد. || مهماندار و خداوند مهمانخانه. ( ناظم الاطباء ).
مضیف. [ م ُ ض َی ْ ی َ ] ( ع ص ) مهمان. ( از ذیل اقرب الموارد ).
مضیف. [ م ُ ض َی ْ ی ِ ] ( ع ص ) صاحب منزل. ( از ذیل اقرب الموارد ).
مضیف. [ م ُ ] ( ع ص ) آنکه می خماند و میل میدهد. || مهماندار و خداوند مهمانخانه. ( ناظم الاطباء ).
(مَ ) [ ع. ] (اِ. ) جای پذیرایی از مهمان، محل ضیافت.
مهماندار.
محل ضیافت، جای پذیرایی مهمان.
محل ضیافت، جای پذیرایی مهمان
۱- ( صفت ) مهمانی دهنده میزبان: مضیف بطلب او فرستاد که سازبرگیر و ساعتی حاضر شو...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک شبی پروانگان جمع آمدند در مضیفی طالب شمع آمدند
💡 با دوستان در بوستان از سر طیشی عیشی می کردیم، هر روز مضیفی تازه روی میدیدم و هر شب حریفی خوشخوی میگزیدم.
💡 که ما بندگان ضعیف توایم همه میهمان در مضیف توایم
💡 الا لااری الله عباده مضیف سراه بنی باهله
💡 در مدتی که در آن دیار میمون و باغ همایون بودم ساعتی بی مضیف تازه روی و دمی بی میزبان خوشخوی نبود، از تنعم و آسایشی که داشتم پنداشتم که در خانه و کاشانه خویشم و نزیل آستانه خویش.