مسلوب

لغت نامه دهخدا

مسلوب. [ م َ ] ( ع ص ) ربوده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ربوده شده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث ). بربوده. سلب شده. ( ناظم الاطباء ). مقلوع. منترع. مأخوذ. منسلب. مختلس.
- مسلوب الأهلیة؛ که اهلیت برای او نشناسند.
- مسلوب القرار؛ بی آرام.
- مسلوب المنفعة؛ آنچه که از آن بهره ای عاید نشود، چنانکه زمین یا ملک مسلوب المنفعة.
- مسلوب کردن؛ ربودن. سلب کردن.
- مسلوب کرده؛ سلب کرده.
|| ربوده عقل. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) سلب شده.

فرهنگ عمید

۱. ربوده شده.
۲. کنده شده.

فرهنگ فارسی

ربوده شده، کنده شده، مسلوب المنفعه: ملکی که از آن بهره برداری نشود، بایر
( اسم ) ربوده شده سلب شده

ویکی واژه

سلب شده.

جمله سازی با مسلوب

💡 اظن الذی لم یرحم الصب اذبکی یقایس مسلوب الفؤاد بلاعب

💡 عدل و فضل است سوی او منسوب ظلم باشد ز فعل او مسلوب

💡 دمعی و دمی کلاهما مسلوبُ یا یوسُف صل فانّنی یعقوبُ

💡 اگر نبودی جاه کمال دولت و دین ز شخص من سلب زندگی بدی مسلوب

💡 فقیری: عدم اختیار را گویند که علم و عمل، از او مسلوب شده باشد.

💡 نماند عقل درو وصف گشت از او مسلوب فنای ذاتی او در نبشت این آثار

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
مطیع یعنی چه؟
مطیع یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز