مساحی. [ م َ ] ( ع اِ ) مساح. ج ِ مِسحاة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مِسحاة شود.
مساحی. [ م َس ْ سا ] ( حامص ) علم مسّاح. اندازه گیری. پیمایش زمین:
فلک چون آتش دهقان سنان کین کشد بر من
که بر ملک مسیحم هست مسّاحی و دهقانی.خاقانی.- عیار مساحی؛ از اقسام عیار است. رجوع به عیار در ردیف خود شود.
- عیار مقابل مساحی؛از اقسام عیار است. رجوع به عیار در ردیف خود شود.
۱. مساحت کردن، اندازه گیری زمین.
۲. نقشه برداری.
مساحت کردن.
نبست داده شده به مساح.
(ساختمانسازی): نقشهبرداری، نقشهکشی ساختمان یا زمین.
نام خانوادگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خنجر مردان ز غیرت کوس تمساحی زند پیکر گردان ز موج زخم دریایی کند
💡 من در افتادم و از من بستد عشق مرا غرقه ای را چه محل در دهن تمساحی
💡 دور افق ارجای او عرض فلک پهنای او گم گشته در صحرای او مساحی وهم و گمان
💡 صحن درگاه جلالت فلک از مساحی به خط نامتناهی نتواند پیمود
💡 فهم در کنه تو دخلی نکند گر به مثل مور مساحی افلاک کند در چه تار