لغت نامه دهخدا
مرصود. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصد. رجوع به رصد شود. چشم داشته شده. || از رصدمعلوم کرده شده. ( ناظم الاطباء ). || أرض مرصود؛ نعت است از رصد، و رصد به معنی یک بار رسیدن باران است زمین را. ( منتهی الارب ). رجوع به مرصدة شود.
مرصود. [ م َ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رصد. رجوع به رصد شود. چشم داشته شده. || از رصدمعلوم کرده شده. ( ناظم الاطباء ). || أرض مرصود؛ نعت است از رصد، و رصد به معنی یک بار رسیدن باران است زمین را. ( منتهی الارب ). رجوع به مرصدة شود.
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - انتظار کشیده شده. ۲ - ستاره ای که در رصدخانه حرکات و اوضاعش ضبط شده است.
ویژگی ستاره ای که وضع آن در رصد خانه معلوم شده، رصدشده.
(اسم ) ۱- انتظار کشیده شده.۲- ستارهای که در رصد خانه حرکات و اوضاعش ضبط شده.
انتظار کشیده شده.
ستارهای که در رصدخانه حرکات و اوضاعش ضبط شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر نصاب کواکب مرصود گر شود کسر وی ز وی مفقود