مردم سالاری
مترادفها
دموکراسی، مردممداری
متضادها
دیکتاتوری، استبداد
فرهنگ معین
( ~. ) (اِمص. ) نک دموکراسی.
فرهنگستان زبان و ادب
{democracy} [باستان شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] نظامی سیاسی که در آن برگزیدگان مردم حکومت می کنند
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:دموکراسی
ویکی واژه
نک دموکراسی.
جمله سازی با مردم سالاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 افغانستان دیلی تایمز کوشش دارد تا جامعهٔ جهانی را بیشتر با وضع کنونی افغانستان آشنا بسازد. این روزنامه امید دارد تا بتواند صلح و آزادی و مردم سالاری را در افغانستان گسترش دهد. این رسانه قصد دارد تا بزودی گاهنامهای به نام «کابل اسکیپ» راه اندازی کند.
💡 البته آنان برای انجام وظیفه ضروری شان در نظام قانونی و قضایی باید به اصول مردم سالاری پایبند باشند.
💡 یونان باستان از دهها «دولت–شهر» مستقل تشکیل میشد و شهروندان آتن از یک دموکراسی ابتدایی هم برخوردار بودند. مردم سالاری و دموکراسی در لفظ واژهای مربوط به همان عصر یعنی دوران باستان است که به معنای «دموس» یا «توده مردم» به کار میرفت.
💡 در یک نظام سیاسی مردم سالاری، قدرت اصلی از آنِ ملت است و شهروندان باید بتوانند از طریق انتخابات، نمایندگان خود را انتخاب کنند.
💡 توسعه پایدار و عدالت اجتماعی تنها زمانی امکانپذیر است که زیربنای سیاسی کشور بر اصول مردم سالاری و مشارکت فعال شهروندان باشد.
💡 آموزش سیاسی صحیح به جوانان، نقش مهمی در تقویت فرهنگ مردم سالاری و آگاهی آنها نسبت به حقوق و وظایف شهروندی در جامعه دارد.