مرتجع. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) بازگردنده. بازگشت کننده. ( فرهنگ فارسی معین ). نعت فاعلی است از ارتجاع. رجوع به ارتجاع در تمام معانی آن شود. || آن که طرفدار آداب و سنن قدیمی است، مقابل متجدد. ( فرهنگ فارسی معین ). نامی است که در نیم قرن اخیر طرفداران انقلاب و تحولات شدید و سریع اجتماعی به محافظه کاران مخالف خویش داده اند، یعنی کسی که مایل به رجوع و بازگشت به قرون وسطی و طرفدار نظامات اجتماعی آن دوران است. مقابل متجدد و روشنفکر.
(مُ تَ جِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - بازگشت کننده. ۲ - کهنه پسند.
۱. [مقابلِ متجدّد] کهنه پسند.
۲. [قدیمی] بازگشت کننده.
بازگشت کننده، کهنه پسند، ضد متجدد
( اسم ) ۱- باز گردنده بازگشت کننده. ۲- آنکه طرفدار آداب و سنن قدیمی است مقابل متجدد جمع: مرتجعین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اینک به چنگ مرتجعین اوفتادهای آن سان که از برای تو راه خلاص نیست
💡 مرتجعین مبتلای خیفره! هستند مردم مشروطه خواه جبلعه دارند
💡 آن خودسر مرتجع که دلها خون کرد پامال هوای نفس خود قانون کرد!
💡 هست با مرتجع و ظالم و جبار طرف اندرین ملک چنین مرد فداکار کجاست
💡 "آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شدهاست. فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوامالسلطنه بد، تقیزاده هم بد، نصرتالدوله بد، ملکالشعرا بد، مرتجع و آزادیخواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."
💡 از تفرقه بگسیخته شد چون صف ما از مرتجعین شکست خوردیم همه