مرتبا

مترادف‌ها

مدام، همواره، مکرراً، همیشه

لغت نامه دهخدا

( مرتباً ) مرتباً. [ م ُ رَت ْ ت َ بَن ْ ] ( ع ق ) پیاپی. پی در پی. به ترتیب. متوالیاً. || با نظم و ترتیب. ( از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

( مرتباً ) (مُ رّ تَّ بَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) ۱ - با ترتیب و نظم. ۲ - پی در پی، پشت سر هم.

فرهنگ فارسی

۱- با ترتیب و نظم. ۲- پی در پی پشت سرهم: مرتبا نامه های او بمن میرسید.
پیاپی

جمله سازی با مرتبا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برخلاف ترانهٔ پشتش «مراقب تبر باش، یوجین» که به موفقیت‌های بیشتری دست پیدا کرد و در دو آلبوم دیگر از پینک فلوید قرار گرفت و در اجراهای زنده نیز مرتباً اجرا می‌شد، این آهنگ در چارت‌ها قرار نگرفت.

💡 و چون نسیم سحرگاهی بر او وزید بر تخت پادشاهی از خواب درآمد. آنچه کرده بود یادش آمد. ایاز را بخواند و آن زلفین بریده بدید. سپاه پشیمانی بر دل او تاختن آورد و خمار عربده بر دماغ او مستولی گشت. می خفت و می خاست و از مقربان و مرتبان کس را زهرهٔ آن نبود که پرسیدی که سبب چیست.

💡 او از کودکی علاقه زیادی به سینما و موسیقی داشت؛ و مرتباً به سینما می‌رفت و با کیبورد یا گیتار ملودی‌هایی می‌ساخت.

💡 رژیم اغلب مردم را در ملأعام اعدام می‌کند و اعدام‌ها در کانال‌های تلویزیونی دولتی مرتباً تکرار می‌شوند. طبق معیارهای مطبوعات آزاد، لیبی تحت فرماندهی قذافی سانسورکننده‌ترین کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران