مذال

لغت نامه دهخدا

مذال. [ م ِ ] ( ع مص ) مَذَل. مذالة. ( متن اللغة ). رجوع به مَذَل شود. || مَذل. مَذَل. ( متن اللغة ). رجوع به مَذَل شود.
مذال. [ م ُ ] ( ع ص ) دامن فروهشته. ( از المعجم ). نعت مفعولی است از اذالة. رجوع به اذالة شود. || در اصطلاح عروض، در بحر بسیط و کامل و متدارک افزودن حرفی باشد بر وتد آخر بیت چنانکه متفاعلن را متفاعلان و مستفعلن رامستفعلان و فاعلن را فاعلان گویند، و آن جزو را مذال گویند. رجوع به المعجم فی معاییر اشعار العجم شود.
مذأل. [ م ِ ءَ ] ( ع ص ) خفیف سریع. ( لسان العرب ) ( متن اللغة ).

فرهنگ معین

(مُ ) [ ع. ] (اِمف. ) دامن داده.

فرهنگ عمید

۱. درازدامن، دامن دار.
۲. (ادبی ) در عروض، ویژگی پایه ای که در آن مستفعلن به مستفعلان تغییر کند.

ویکی واژه

دامن داده.

جمله سازی با مذال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بحر: رجز مطوی مخبون، عروض و ضرب مذال

💡 مذالفت العشق ودعت الرسوم طابت الاکدار صالحت الخصوم

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز