لغت نامه دهخدا
محرمانه. [ م َ رَ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) ( از: محرم عربی + انه فارسی ) براز. بی حضور ثالثی. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). مخفیانه. پنهانی. پوشیده. به نهانی.
محرمانه. [ م َ رَ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) ( از: محرم عربی + انه فارسی ) براز. بی حضور ثالثی. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). مخفیانه. پنهانی. پوشیده. به نهانی.
(مَ رَ نِ ) [ ع - فا. ] (ق. ) به طور سرّی، به صورت پنهانی.
به طور پنهانی و مانند راز، سرپوشیده و پنهان.
بطورپنهانی ومانندرازوسر، پوشیده وپنهان
پوشیده و پنهان: محرمانه وارد خانه شد.
confidenziale
به طور سرّی، به صورت پنهانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بازارگان مسکین شد در سرای قاضی نقدی که داشت بر وی بسپرد محرمانه
💡 یکی به دامن مردان آشنا آویز ز یار اگر نگه محرمانه میخواهی
💡 هزار قافله بیگانه وار دید و گذشت دلی که دید به انداز محرمانه کجاست
💡 ایا نسیم صبا گر رسی به درگه وی ز قول بنده بگو محرمانه در گوشش
💡 محرمانه دو سه خط زیر غزل بنوشتم گفتم این راز ز کلکِ تو هویدا نشود