محتکر

لغت نامه دهخدا

محتکر. [ م ُ ت َ ک ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از احتکار. غله نگاهدارنده تا به گرانی فروشد. ( از منتهی الارب ). حَکر. انبارکننده. انباردار. غله فروش که به نیت گرانی غله را نگاهدارد. ( غیاث ). آنکه غله را بنهد تا گران شود آنگاه بفروشد. متربص. بندار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). آنکه غله بنهد امید گرانی را. ( مهذب الاسماء ).
محتکر. [ م ُ ت َ ک َ ] ( ع ص ) حُکَر. غله که نگاهدارند تا به گرانی فروشند. ( از منتهی الارب ). غله انبارشده برای گران فروختن.

فرهنگ معین

(مُ تَ کِ ) [ ع. ] (اِفا. ) کسی که کالاها را در انبار نگه می دارد تا پس از گران شدن بفروشد.

فرهنگ عمید

کسی که غله یا جنس دیگر را برای افزایش قیمت در انبار نگه دارد، احتکارکننده.

فرهنگ فارسی

احتکارکننده، کسی که غله یاجنس دیگرراانبارکندونگاه داردتابه قیمت گران بفروشد
(اسم ) انبار کنند. کالا (مخصوصا غله ) برای فروش بهنگام گرانی و کمیابی جمع: محتکرین.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:احتکار

جمله سازی با محتکر

💡 تاجری گفت که آقای فلان محتکر است گنجه‌هایش همگی پر ز کتاب اعلاست

💡 شاه اگر محتکری چند به دار آویزد کارِ ارزاق بدین سختی گویا نشود

💡 آیام فراخیست ز الفاظ سنایی دانی خطری نیست کنون محتکری را

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به در کالیفرنیای قدیم، محتکر گندم، دختر قرمز، در ایتالیای کوچک، رستاخیز، و مبارزه برای آزادی اشاره کرد.

💡 تا کند جا در دو چشم محتکر مانند تیر تا شود زه در گلوی مستبد همچون طناب

💡 ماند بهر شهر عمارت در آب محتکران را شده خانه خراب

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
تیردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز