مجهود. [ م َ ] ( ع اِ ) کوشش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).سعی و کوشش و جهد. ( ناظم الاطباء ). جهد. غایت کوشش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): چون به بخارا رسید امیر درآمد و یکدیگر را بدیدند و معالجت آغاز کرد و مجهود بذل کرد...( چهارمقاله ). توان دانست که در ارتقاء مدراج علیا واستقراء مدارج قصوی ارباب فطانت و اصحاب کیاست مجهود تا به چه غایت بذل کنند. ( جهانگشای جوینی ج 1 ص 5 ). || مشقت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). کار و محنت و زحمت و مشقت. ( ناظم الاطباء ). || طاقت. ( اقرب الموارد ). طاقت. توان. توانایی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || ( ص )شیری که مسکه آن را برآورده باشند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || رجل مجهود، مرد در زحمت و مشقت. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). تنگ عیش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || آرزومند طعام. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || استطاعت و قدرت کرده شده. || کوشش کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
(مَ ) [ ع. ] ۱ - (اِمف. ) کوشش کرده شده. ۲ - (اِ. ) جهد، کوشش، سعی.
کوشش.
کوشش کرده شده، کوشش، طاقت، استطاعت
۱ - ( اسم ) کوشش کرده شده. ۲ - ( اسم ) جهد کوشش سعی.
کوشش کرده شده.
جهد، کوشش، سعی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم وی گفت: الصبر علی الحق مراد الحق فی الخلق، هم وی گفت: للقلوب معرفتان: معرفة من عین الوجود و معرفة ببذل المجهود. جستن ندارک وقت ماضی، ضایع کردن وقت باقیست.
💡 بدی تو غایت مقصود از عنایت حق که بذل کرد درو بیش غایة المجهود
💡 شیخ الاسلام گفت: دانی که حد چیست؟ نیستی خود بدیدن و هستی او بشناختن. این سدیگر معرفت وجود است از عین جود نه ببذل مجهود. درین معرفت احوال نیست. این معرفت ورای احوال است، و عارف درین معرفت گوم و صفاء معرفت معلوم. چنانک از ذوالنون٭ پرسیدند: که عارف که بود؟ گفت: کان ههنا فذهب.
💡 ستاره وقف کند بر مراد تو تأثیر زمانه بذل کند در رضای تو مجهود
💡 آن روز بدین اختیار ارتفاعی گرفتم، طالع برکشیدم و مجهود بجای آوردم. سوم روز آن سؤال را دلیل گشایش بود. دیگر روز بیامدم و گفتم:
💡 چون به بخارا رسید. امیر در آمد و یکدیگر را بدیدند و معالجت آغاز کرد و مجهود بذل کرد، هیچ راحتی پدید نیامد.