مجعد

لغت نامه دهخدا

مجعد. [ م ُ ج َع ْ ع َ ] ( ع ص ) موی مرغول. ( غیاث ) ( آنندراج ). موی مرغول کرده شده. ( از منتهی الارب ). موی مرغول و چنگله. ( ناظم الاطباء ). بشک. ( زمخشری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). موی پیچ پیچ. موی پیچیده.مُقَصَّب. مقابل سَبط. ( یادداشت ایضاً ):
تا گل خیری بود چو روی معصفر
تا تن سنبل بود چو زلف مجعد.منوچهری.|| حیس مجعد؛ حیس سطبر و بسته. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مجعد. [ م ُ ج َع ْ ع ِ ] ( ع ص ) مرغول کننده موی را. ( آنندراج ). آن که مرغول می کندموی را. ( ناظم الاطباء ). آن که موی را پیچیده کند.

فرهنگ معین

(مُ جَ عَّ ) [ ع. ] (اِمف. ) موی پیچ و تاب دار، موی ناصاف.

فرهنگ عمید

ویژگی موی پیچیده.

فرهنگ فارسی

موی پیچیده، مرغول
( اسم ) کسی که موی را پیچیده سازد.

ویکی واژه

موی پیچ و تاب دار، موی ناصاف.

جمله سازی با مجعد

💡 تا گل خیری بود چو روی معصفر تا تن سنبل بود چو زلف مجعد

💡 هم از تست، روی شگرفان مصفا؛ هم از تست، موی عروسان مجعد!

💡 از لطف قد و صباحت خد چه کنی وز سلسله زلف مجعد چه کنی

💡 ای مجعد زلف یار از بسکه هستی مشکبار فتنه چین وختن آشوب دیلم گشته ای

💡 ببرده رونق نرگس بدان دو غمزه جادو شکسته قیمت سنبل بدان دو زلف مجعد

گروهبان یعنی چه؟
گروهبان یعنی چه؟
طراحی صحنه یعنی چه؟
طراحی صحنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز