مجردی
مترادفها
گوشهگیر، خلوتنشین
متضادها
متاهلی
لغت نامه دهخدا
مجردی. [ م ُ ج َرْ رَ ] ( حامص ) تنهایی و یگانگی. ( ناظم الاطباء ). || برهنگی. عریانی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || بی زنی. بی همسری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || قطع علاقه از دنیا. انقطاع از تعلقات مادی:
راه تو نیست سعدیا کم زنی و مجردی
تا به خیال در بود پیری و پارسائیت.سعدی.و رجوع به مجرد ( اصطلاح تصوف ) شود. || ( اِ ) ( در اصطلاح بنایی ) جرز. ستون پایه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ معین
(مُ جَ رَّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ستون بنا.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ستون بنا.
ویکی واژه
ستون بنا.
جمله سازی با مجردی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راه تو نیست سعدیا، کمزنی و مجردی تا به خیال در بود، پیری و پارساییت
💡 این افراد توجیه میکنند که هزینه ازدواج چه از لحاظ فردی و چه اجتماعی بسیار گستردهاست و اگر یک زندگی رسمی آغاز شود امکان بازگشت به دوران مجردی بسیار سخت است.
💡 در دیماه ۱۳۹۱، مرتضی طلایی، رئیس وقت کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران در گفتگو با ایلنا، از افزایش زندگی مجردی دانشجویی در شهر تهران در محلات شمال شهر خبر داد. هنوز آمار رسمی در این بخش اعلام نشدهاست.
💡 چگونه سرکشد از عشق و ترک جان نکند مجردی که چو عیسی قلندری داند
💡 مجردی چو مسیحا کجا که از سر وقت بهر نفس که بر آرد نماید اعجازی