متسلی

مترادف‌ها

تسلی، دلداری، آرامش

متضادها

رنجاندن

لغت نامه دهخدا

متسلی. [ م ُ ت َ س َل ْ لی ] ( ع ص ) خورسند و بی غم. ( آنندراج ). دل نواخته شده و تسلی داده شده. ( ناظم الاطباء ): بجهت آن که هر که را نصرت در جانب او وجود گیرد هر آینه دلش متسلی خواهد بود. ( انوار سهیلی ). و رجوع به تسلی شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ سَ لّ ) [ ع. ] (اِفا. ) تسلی داده، دل نواخته شده.

فرهنگ عمید

تسلی یافته.

دانشنامه عمومی

متسلی ( به چکی: Mcely ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری چک است که در ناحیه نیمبورک واقع شده است. متسلی ۱۳٫۳۹ کیلومتر مربع مساحت و ۳۸۱ نفر جمعیت دارد و ۲۱۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

جمله سازی با متسلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و اشرتم بالصبر لی متسلیا ما هکذی عشقوا به لا تحسبوا

💡 و اشرتم بالصبر لی متسلیا ما هکذی عشقی به لا تحسبوا

💡 او سعی کرد با کلمات محبت‌آمیز و دلگرم‌کننده، به دوست خود در روزهای سخت از دست دادن عزیزش، نوعی متسلی و آرامش روحی بیفزاید.

💡 شاعر در این اثر ادبی سعی کرده است با توصیف زیبایی‌های طبیعت، نوعی متسلی برای روح‌های خسته و ناامید در میان آشوب‌های زندگی فراهم آورد.

💡 در فرهنگ‌های مختلف، مراسم‌های خاصی برگزار می‌شود تا بر متسلی و تسلی خاطر بازماندگان در اثر وقوع حوادث ناگوار اجتماعی و شخصی تاکید ورزند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران