مبهوت
مترادفها
حیران، شگفتزده، مدهوش، مات
متضادها
هوشیار، آگاه
لغت نامه دهخدا
مبهوت. [ م َ ] ( ع ص ) حیران و اسم مفعول از بهت بمعنی حیرت است. ( غیاث ). حیران و حیران کرده شده. ( آنندراج ). عاجز شده و متحیر مانده. ( ازمنتهی الارب ). سرگشته و متحیر. ( محیطالمحیط ). متحیر.( بحرالجواهر ). عاجز و متحیر و پریشان و سرگشته و حیران و سرگردان و پریشان و آشفته و متعجب. ( ناظم الاطباء ). || افترا زده شده و دروغ بربسته شده.( ناظم الاطباء ). || مأخوذ ازتازی سرگشته و حیران و سرگردان و پریشان و آشفته و متعجب و گنگ وبی زبان و ساکت و خاموش از آشفتگی. ( ناظم الاطباء ).
- مبهوت ماندن؛ متعجب و آشفته و مدهوش و پریشان شدن:
تو خفته و اختران همه شب
مبهوت بمانده در جمالت.عطار.راه خراسان را گرفته و آنجا راه گم کردند مبهوت و مدهوش و حیران ماندند. ( سلجوقنامه ظهیری چ خاور ص 13 ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) سرگردان، حیرت زده.
فرهنگ عمید
متحیر، سرگردان، بهت زده، حیرت زده.
فرهنگ فارسی
متحیر، سرگردان، بهت زده، حیرت زده
( اسم ) حیرت زده بهت زده متحیر حیران:... راه خراسان را گرفته و آنجا راه گم کردند مبهوت و مدهوش و حیران ماندند.
ویکی واژه
سرگردان، حیرت زده.
جمله سازی با مبهوت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه درک دقتت مغز خرد را میل مبهوتی نه نطق دلکشت ذکر ملک را رنگ هذیانی
💡 پدر بیخود پی تابوت میشد که هم حیران و هم مبهوت میشد
💡 آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برند یا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند
💡 عارفانت در ثنا، مبهوت و مات وز ثنایت جمله عاجز در صفات
💡 چو بشنید مبهوت شد زین خبر بگفتا که ما را چه بوده بسر
💡 در جلالش عقل و جان فرتوت شد عقل حیران گشت و جان مبهوت شد
💡 او وقتی با منظرهی بینهایت زیبای کوههای پوشیده از برف در هنگام طلوع خورشید روبرو شد، برای مدت طولانی مبهوت و خیره مانده بود.
💡 تماشاگران پس از دیدن آن اجرای خیرهکننده و تکنیکهای بسیار دشوار نوازنده پیانو، مبهوت و بیصدا به تماشای او ادامه دادند و نمیتوانستند خود را کنترل کنند.
💡 با شنیدن خبر ناگهانی و غیرمنتظرهای که از سمت دوستان قدیمیاش دریافت کرد، مدتی طولانی مبهوت ماند و نمیتوانست هیچ واکنشی نسبت به آن موقعیت نشان دهد.