مبسم

لغت نامه دهخدا

مبسم. [ م َ س َ ] ( ع مص ) تبسم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). تبسم و آن مصدر میمی است. ( از محیطالمحیط ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
مبسم. [ م َ س ِ ] ( ع اِ ) دندان پیشین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(مَ سَ ) [ ع. ] (مص ل. ) تبسم کردن.
(مَ س ) [ ع. ] (اِ. ) دندان های پیشین.

فرهنگ عمید

۱. دندان پیشین.
۲. [مجاز] لب و دهان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) دندان پیشین: مولد من بکوهی است از کوههای آذربایگان بغایت خوش و خرم از مبسم اوایل جوانی خندان تر و از موسم نعیم زندگانی تازه تر جمع: مباسم.
دندان پیشین

ویکی واژه

تبسم کردن.
دندان‌های پیشین.

جمله سازی با مبسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مبسمه بلبلنی عابسه زلزلنی ما شطه شیبنی غیبته الف هرم

💡 اگر هر آفتابی جز به مهرش لب گشاید گل به سوزن های زر خورشید دوزد غنچه را مبسم

💡 از پرتو مل پردهٔ خورشید دریدند وز خندهٔ گل مبسم اشجار گشادند

💡 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی

💡 بر خودم گریه همی‌آید و بر خنده تو تا تبسم چه کنی بی‌خبر از مبسم دوست

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز