مبسم. [ م َ س َ ] ( ع مص ) تبسم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). تبسم و آن مصدر میمی است. ( از محیطالمحیط ) ( از ذیل اقرب الموارد ).
مبسم. [ م َ س ِ ] ( ع اِ ) دندان پیشین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از محیطالمحیط ) ( از اقرب الموارد ).
(مَ سَ ) [ ع. ] (مص ل. ) تبسم کردن.
(مَ س ) [ ع. ] (اِ. ) دندان های پیشین.
۱. دندان پیشین.
۲. [مجاز] لب و دهان.
( اسم ) دندان پیشین: مولد من بکوهی است از کوههای آذربایگان بغایت خوش و خرم از مبسم اوایل جوانی خندان تر و از موسم نعیم زندگانی تازه تر جمع: مباسم.
دندان پیشین
تبسم کردن.
دندانهای پیشین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مبسمه بلبلنی عابسه زلزلنی ما شطه شیبنی غیبته الف هرم
💡 اگر هر آفتابی جز به مهرش لب گشاید گل به سوزن های زر خورشید دوزد غنچه را مبسم
💡 از پرتو مل پردهٔ خورشید دریدند وز خندهٔ گل مبسم اشجار گشادند
💡 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی
💡 بر خودم گریه همیآید و بر خنده تو تا تبسم چه کنی بیخبر از مبسم دوست