لغت نامه دهخدا
مبادله کردن. [ م ُ دَ / دِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی به کسی دادن و به جای آن چیز دیگر گرفتن و معاوضه کردن. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح بانکی ) تبدیل کردن پول رایج کشوری را با پول رایج دیگر. و رجوع به مبادله و مبادلة شود.
مبادله کردن. [ م ُ دَ / دِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی به کسی دادن و به جای آن چیز دیگر گرفتن و معاوضه کردن. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح بانکی ) تبدیل کردن پول رایج کشوری را با پول رایج دیگر. و رجوع به مبادله و مبادلة شود.
( مصدر ) ۱ - معاوضه کردن چیزی را. ۲ - تبدیل کردن وجه رایج کشور دیگر.
barattare
scambiare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این حکمرانان سرانجام پس از آن جنگهای پی در پی که برای آنان به نحو فاجعهآمیزی به پایان رسیده بود ناگزیر شدند بهجای آن کشور قدیمی فرمانبر و قابل تجزیه و تقسیم به دلخواهشان به وجود یک ارمنستان مستقل و مقتدر اذعان کنند. هر دو طرف اسرای خود را با هم مبادله کردند.