ماهی گیر. ( نف مرکب ) صیاد ماهی. ( ناظم الاطباء ). دامیار. سماک. عَرَکی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ماهی گیرنده و معرب آن ماهیجیر:
چون سلیمان نبود ماهی گیر
خاتم آورد باز دست آخر.خاقانی.|| ( اِ مرکب ) به معنی ماهیخوار. ( آنندراج ). مرغ ماهیخوار. رجوع به ماهیخوار شود. || سگ آبی. ( ناظم الاطباء ).
(اِ. ) کسی که کارش گرفتن ماهی است، صیاد.
کسی که برای تفریح ماهی صید می کند یا پیشه اش ماهیگیری است.
صیاد ماهی
۱- ( صفت ) آنکه ماهی صید کند صیاد ماهی.
ماهی گیر (ماهی). ماهی گیر ( ماهی ) ( نام علمی: Lophius piscatorius ) نام یک گونه از تیره غازماهی است.
pescatore
کسی که کارش گرفتن ماهی است؛ صیاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از جنگ حرفه ماهیگیری و همچنین معماری را در رماگن پیش گرفت. توپ پس از تشکیل نیروی دریایی آلمان غربی در سال ۱۹۵۵ به آن پیوست و سال ۱۹۶۹ با درجه دریابان بازنشسته شد. دریابان اریش توپ در نهایت روز ۲۶ دسامبر سال ۲۰۰۵ در سن ۹۱ سالگی در زوسن درگذشت.
💡 مجموع نیروی کار شاغل در بخش کشاورزی و ماهیگیری کویت براساس آمار وزارت برنامهریزی تا پایان سال ۱۹۹۴، ۹۸۵/۱۵ نفر بود که ۶/۱٪ از مجموع نیروی کار این کشور را تشکیل میدهند.
💡 چنان خوش گشت ماهیگیر ازان ماه که گفتی شد ز ماهی تا بمه راه
💡 شوخ ماهیگیر امشب در کنار آب رفت هر که آمد دام خود را پهن کرد و خواب رفت
💡 در سال ۱۹۵۲، او اولین گزارش تصویری خود را با موضوع ماهیگیرهای محله کومکاپی استانبول، در یک روزنامه ارمنی زبان منتشر کرد.
💡 چم این واژه در زبان روسی:سد رودخانه ( برای ماهیگیری )