مافوق

مترادف‌ها

برتر، بالاتر، فوقانی

متضادها

زیر، پایین

لغت نامه دهخدا

مافوق. [ف َ فُو ] ( از ع، ص مرکب، اِ مرکب ) بیشتر و زیادتر و بالاتر. ( ناظم الاطباء ). مقابل مادون و ماتحت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مافوق الحد؛ زیاده از حد. ( ناظم الاطباء ). || دست بالا. حداکثر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || آنکه در منصب برتری دارد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( اصطلاح نظامی ). ارشد ( در درجه و خدمت ). مقابل مادون. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(فَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بالا، بالادست.

فرهنگ عمید

۱. آن که در شغلی مقام بالاتری دارد، بالادست.
۲. بالا تر، آنچه بالا است.

فرهنگ فارسی

بالا، بالاتر، بالادست، آنچه بالااست
(صفت ) ۱- بالا بالا دست مقابل نادون. ۲- ارشد ( در درجه و خدمت ) مقابل مادون. یا مافوق. بالاتر از: نافوق این تصور نیست.
بیشتر و زیادتر و بالاتر

ویکی واژه

بالا، بالادست.

جمله سازی با مافوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «مری» دخترِ ادوین اِپس، طوری عمل کرده بود که همهٔ برده‌ها بداند او رئیس و مافوق آنهاست. او به‌ویژه از اینکه شوهرش به پتسی تجاوز کرده بود بسیار عصبانی بود و معتقد بود که پتسی فقط باید با پدرش رابطه جنسی داشته باشد. مری بسیار مُـصِر بود که پتسی فروخته شده و از آنها دور باشد.

💡 همیشه عده بسیاری قبول داشته‌اند که آیین هندو و هند سرزمین جادو، هم مافوق طبیعی و هم از انواع دیگر جادوها بوده‌است.

💡 هواپیمای کنکورد با بهره‌گیری از چهار موتور توربوجت با پس سوز، قادر به پرواز در سرعت‌های مافوق صوت بود. این موتورهای بسیار قدرتمند مصرف سوخت بالایی داشتند.

💡 تو فوق‌العاده مافوقی به فوق‌العادگان یکسر ز فوق‌العادگی‌ات، فوق فوق‌العادگان خم شد

💡 مدیران رده عملیاتی بیشتر وقتشان را با زیردستان، مقداری از آن را با همکاران و اندک زمانی را با مافوق‌ها یا خارج از سازمان می‌گذرانند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران