لیچ

لغت نامه دهخدا

لیچ. ( اِ ) لچ. حالتی از ریمناکی و چرکینی جراحت. و رجوع به لیچ افتادن و لچ افتادن شود.

فرهنگ عمید

آب کشیده، آب افتاده، خیس.
* لیچ شدن: (مصدر لازم ) خیس شدن.

فرهنگ فارسی

آبکشیده، آب افتاده، خیس، لیچ شدن:خیس شدن

دانشنامه عمومی

در داستان های تخیلی، یک لیچ ( به انگلیسی: Lich ) ( /ˈlɪtʃ/ ; در انگلیسی باستان līċ، به معنای «لاشه/مردار» ) گونه ای جانور مرده متحرک است. و همچنین قابلیت استفاده از جادوی حد بالا را دارد و یک نوع کستر است

ویکی واژه

نهایتاً از نیا-هندو-اروپایی -reǵ*. همریشه با انگلیسی rain.
آب‌کشیده؛ آب‌افتاده؛ خیس.

جمله سازی با لیچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آئرونین در ستون چینه‌شناسی پس از عصر رودانین و پیش از تلیچین جای دارد.

💡 و گر نه نان به بهای کلیچه باید خورد چو وصف آن تو هم از صاحب دکان شنوی

💡 بریخت سونس یاقوتی از کلیچه نور بسود جوهری آسمان به سوهان لعل

💡 با گریه تا برون کُنَدَم مُدَّعی ز بزم یاد آرَدَم به خندهٔ بی‌جا به غلغلیچ

💡 از مشک و عنبرْ خطّ بَکشیِهْ رُو تَیْ تارِ عَنکبوتْ وَنّهْ ملیچه‌یِ پَیْ

💡 گر چرخ را کلیچهٔ سیم است و قرص زر گو باش چشم گرسنه چندین چه مانده‌ای

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز