لغت نامه دهخدا
لک لکی. [ ل ِل ِ ] ( اِ ) چرخی که نخ را بدان کلافه کنند ( گناباد خراسان ). ابزاری که بدان نخها را حلقه یا کلاوه کنند.
لک لکی. [ ل ِل ِ ] ( اِ ) چرخی که نخ را بدان کلافه کنند ( گناباد خراسان ). ابزاری که بدان نخها را حلقه یا کلاوه کنند.
چرخی که نخ را بدان کلافه کنند. ابزاری که بدان نخ ها را حلقه یا کلاوه کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گنجشکی خانه موروثی خود را باز پرداخت و در فرجه آشیان لک لکی خانه ساخت. با وی گفتند: تو را چه مناسبت که با جثه ای بدین حقیری با جانوری بدان بزرگی همسایه باشی و خود را با وی در محل اقامت و منزل استقامت همپایه داری؟