لک زدن. [ ل َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نقطه یا نقطه نقطه رنگ رسیدگی در انگور و خرما و جز آن پدید آمدن، و عرب لک زدن خرما را توکیت گوید. رسیدن و پخته شدن نقطه ای از میوه. جزئی از آن شیرین شدن. پیدا آمدن رسیدگی و شیرینی در جزئی از میوه و پیدا آمدن لک در انگور، یعنی شیرین و شفاف شدن نقطه ای از حب انگور و خال افتادن در آن. لک افتادن در آن. انگور در هفدهم لک میزند ( گویا هفدهم سرطان ). || لک زده بودن دل یا جگر برای چیزی یا پول؛ سخت دوستدار و مشتاق آن بودن. بسیار خواهان آن بودن. نهایت آرزومند آن بودن. || پیدا آمدن نقطه ای بگردیده و گندیده در میوه چون خربزه و هندوانه و جز آن. لک برداشتن.
( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) به سختی در آرزوی چیزی بودن.
( مصدر ) لک زدن میوه. لک برداشتن میوه بر اثر رسیدن و پخته شدن قسمتی از میوه برنگ دیگر در آمدن. یا لک زدن دل کسی برای چیزی. بشدت خواستار آن بودن سخت مشتاق آن بودن: دلم برایش لک میزند.
به سختی در آرزوی چیزی بودن.
💡 در اکثر داستانها اسلندرمن راه نمیرود و در فاصله کمی از سطح زمین شناور است و با هر بار پلک زدن به قربانی خود نزدیک و نزدیکتر میشود
💡 کفرست پا به مصحف بال ملک زدن برگرد او بگرد به مژگان چو آفتاب
💡 ز مزاج پیچش خلق دون خجل است طعنهگر فنون نشوی جراحت مرده را هوس آزمایکلک زدن
💡 اثر دماغ رعونتت شده رنگ پستی دولتت بهکجاست گوشهٔ زانویی که توان علم به فلک زدن
💡 چه ظهورگرد سپاه تو چه خفا تغافل جاه تو بهگشاد و بست نگاه تو در راز ملک و ملک زدن