لغت نامه دهخدا
لم دادن. [ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) یک بری بر بالش یا مخده ای تکیه کردن برای تمدد اعصاب. لمیدن. به راحت به یک سوی بدن نیمه دراز کشیدن.
- در ماشین های شخصی لم دادن یا لمیدن؛ یک بری تکیه کردن.
لم دادن. [ ل َ دَ ] ( مص مرکب ) یک بری بر بالش یا مخده ای تکیه کردن برای تمدد اعصاب. لمیدن. به راحت به یک سوی بدن نیمه دراز کشیدن.
- در ماشین های شخصی لم دادن یا لمیدن؛ یک بری تکیه کردن.
(لَ. دَ ) (مص ل. ) (عا. ) تکیه دادن.
( مصدر ) بر بالش یا مخده یا صندلی راحتی و غیره برای تمدداعصاب و استراحت تکیه کردن لمیدن: ساعتها پای کرسی لم میداد و دل نمی کند.
(عا.)
تکیه دادن.
💡 علم دادند به ادریس و به قارون زر و سیم شد یکی فوق سماک و دگری زیر سمک
💡 کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند. به اعتماد حلم او ترک علم دادند. اغلب اوقات به بازیچه فرا هم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی.
💡 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی الآیة... این آیت دلیل است که سلم دادن در شرع جایز است، همان سلم که مصطفی صلّی اللَّه علیه و آله و سلم شرح داد و بیان کرد و گفت «اسلفوا فی کیل معلوم و وزن معلوم و اجل معلوم».
💡 «قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا» بگو ای محمّد بگروید باین نامه یا مگروید، «إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» ایشان که ایشان را علم دادند، «مِنْ قَبْلِهِ» پیش از آمدن این نامه، «إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ» هر گه که بر ایشان خوانند این نامه، «یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً (۱۰۷)» بر روی میافتند بسجود.
💡 نباشد در غزل تا وصف موزون قامتی «ترکی» مسلم دادن که شعر هیچ کس، موزون نخواهد شد